ایران نامه

 

 
جمعه ٢٩ مهر ،۱۳۸٤

۱۱

 

 

 

 

انديشه سبز

 

 

 

دکتر شاهين سپنتا

 

 

 

                                                         

 

( چه  خوش   گفت  فردوسی  پاک زاد

که  رحمت  بر  آن  تربت   پاک  باد :

 

میازار  موری  که  دانه کش  است

که  جان  دارد  و جان  شیرین  خوش  است

 

سیاه  اندرون  باشد  سنگ دل

که  خواهد  که  موری  شود  تنگ دل )

 

مکن  با  سگ  پیر  آواره  جنگ

مبندش   به  زنجیر  و  قلاده  تنگ

 

مکش  بیش  از اندازه از باره  کار

مکن  روز  حیوان  بیچاره  تار

 

مزن  لانه  مرغکان  را  به  سنگ

مشو  پشتوان  خروسان  به  جنگ

 

مکن   صید  ماهی   به   وقت  خوشی

مکن  پیشه ات  کار  ماهی کشی

 

منه  بار  بر اسب  بیمار  و  لنگ

مکش  در پی اش  چوب  و  الوار  و  سنگ

 

چنان  بسته ای  تنگ  راه  نفس

که  بلبل  دهد جان  به کنج  قفس ؟

 

چرا  می کنی  دشمنی  با  ددان ؟

چرا  می کنی  کار  نا بخردان ؟

 

ز  نا بخردی های   بهرام گور

تهی  شد  همه  دشت  ایران  ز  گور

 

کنون  پند  گیر از  سرانجام  او

نشد  جز  دل  خاک  انجام  او

 

گر  ایران ستایی  مزن  تیر  کین

به   قرقاول   و  کبک  ایران زمین

 

تو  بر  شیر  ایران  ستم  کرده ای

دل  مام  میهن  دژم  کرده ای

 

چو  خالی  شده  بیشه  از  نره  شیر

شده  این  وطن   ملک  کفتار  پیر

 

نباشد  جز  این  پند  و  پیغام   دین

ز  پیغام  دین  پند  نیکو  گزین

 

همه  دام  و  دد  را  ز  ریز  و  درشت

نباید  شکار  و  نباید  بکشت

 

همه  جیره  خوارند  از  مور   و  شیر

بر  این  خوان  گسترده   بی نظیر

 

نخواهد  چنین  خوار  و خرد  و  نزار

سرانجام  مخلوق  ،   پروردگار

 

حمایت  ز  حیوان  کسی  پیشه  کرد

که  در  زندگی   ،   سبز  اندیشه  کرد

 

 

 

 

شاهین سپنتا|| ٥:٢۱ ‎ب.ظ

جمعه ٢٩ مهر ،۱۳۸٤

۱۰

 

 

 

با گسترش جنبش شادی

 

 ایرانیان سیاه نمی پوشند

 

 

دکتر شاهین سپنتا

 

 

اگرچه هنوزهم بسیاری از مردم ما عادت به پوشیدن لباس هایی با رنگ های تیره و به ویژه سیاه دارند اما هربازدید کننده با گشتی درشهر و نگاهی درفروشگاه های لباس درخواهد یافت که تحولی خزنده درجامعه وتمایل گروه های مختلف مردم و به ویژه جوانان درزمینه های گوناگونی همچون تنوع رنگ ومدل لباس ، آراستگی موی سر و  چهره درحال شکل گیری است.

 

حقیقت این است که طی چند سال اخیر، مردم با اتحاد و همبستگی چشمگیر به فرهنگ اصیل ایرانی خود بازگشتی دوباره داشته اند ، در جستجوی خویشتن خویش برآمده و ازفرهنگ های وارداتی که ماتم زدگی ، سیه پوشی ، انزوا و گوشه گیری را توصیه و تجویزمی نماید، فاصله گرفته اند.

 

دراین جنبش مردمی که می توان آن را ((جنبش شادی)) نامید ازسویی شاهد توجه بیش ازپیش مردم و به ویژه جوانان به برگزاری جشن های ملی نوروز، مهرگان ، سده و چله هستیم و از سوی دیگررواج مدل های متنوع لباس با رنگ های شاد وسرزنده و اهمیت دادن جوانان به آراستگی چهره و موی سر و استقبال ازانواع موسیقی شاد و پرتحرک خبر ازرویکرد دوباره نسخه منسوخ اتحاد لباس درتلاش برآمده اند که با این جنبش مدنی ، فرهنگی و ملی به ستیز برخیزند.

 

ازنکات مهم وجالب توجه دراین جنبش مدنی ، نخست این که همه اقشارمردم با هر مرام و مسلک و دین و عقیده به نوبه خود درجنبش مدنی شادی به مشارکت پرداخته و دراین نوزنیی فرهنگی نقش اساسی ایفا می کنند. نکته مهم و جالب توجه دیگراین که در((جنبش مدنی شادی)) زنان ودختران جوان پرچمدار اصلی هستند ، یعنی همان قشری که درطول سال ها و یا بهتر بگوییم سده ها و هزاره ها از بسیاری جهات مورد ستم قرارگرفته اند واولیه ترین حقوق انسانی آنان از جمله حق انتخاب نوع ورنگ لباس وآرایش چهره به دلایل و توجیهات نه چندان موجه ازآنها سلب شده است . همه اینها درحالی است که منابع رسمی طی سال ها بیشترین تلاش را برای تغییر ذائقه مردم و به ویژه زنان ودختران ایرانی به کار بردند و  ازهرحربه ای برای تحمیل فرم و مدل رسمی سود جستند.

 

اما امروزه به روشنی هویداست که نه فشارهای وارده در مدارس و دانشگاه ها، نه آیین نامه ها و تعهدنامه ها در ادارات دولتی،نه برنامه های جهت دار رسانه های همگانی ، نه شعارنویسی و تبلیغات سراسری در کوی وبرزن ، نه تذکرات زبانی و عملی روزانه در معابرعمومی و نه شیوه های برگزیدن نیروها ، هیچکدام نتوانسته اند درعزم مردم برای شاد زیستن و پرهیز ازفرهنگ سیه پوشی و ماتم زدگی خللی وارد کند و اکثریت مردم یک صدا به این اعمال فشارها و فرهنگ سازی ها (( نه)) گفته اند و شاید به همین خاطر است که رفته رفته این اهرم های فشار اهمیت وبرش روزهای نخست خود را ازدست داده اند وحتا مجریان آنها نیز گویا همچون روزهای اول مصمم به اجرای آنها نیستند.

 

بی گمان تمایل روزافزون دراستفاده ازرنگ های شاد وزنده درزندگی روزانه و پوشش ، نشان ازفرهنگ غنی چندین هزارساله آنها دارد که اگرچه دردوره هایی دچارانزوا شده همچون به حیات شکوهمند خود ادامه می دهد. ازدیدگاه پژوهشگران چگونگی به کاربردن رنگ های گوناگون درپارچه وجامعه با فرهنگ و ذوق ملی و پیشرفت شهرنشینی درمیان مردم یک سرزمین ویژه ای دارد. گذشته از اینها عوامل جغرافیایی ، ترکیبات مدنی محلی موثردرتولید رنگ،امکانات طبیعی تهیه انواع پارچه وآداب ورسوم مردم وبرداشت هایی که ازمفهوم رنگ ها دارند درانتخاب رنگ پوشش بی تاثیر نیستند.

 

برای نمونه ، مردمانی که درسرزمین های سرسبز وخرم زندگی می کنند باپوشیدن جامه های رنگارنگ سرخ وزرد وکبود ، رنگ وزیبایی طبیعت اطراف خود را به درون محیط خانواده های خود می آورند و گونه ای هماهنگی میان رنگ جامه و رنگ های طبیعی زیستگاه پدید می آورند. مردمانی که درسرزمین های گرم و صحرایی زندگی می کنند برای همرنگ شدن با محیط و فرار از گرما بیشتربه تن پوش های سفید و روشن روی می آورند. درسرزمینهایی که تهیه رنگدانه های طبیعی همچون روناس، قرمزدانه، حنا، نیل وارغوان ازطریق محصولات کشاورزی امکان پذیر است، مردم دررنگرزی جامه های ، خود ازاین رنگ بیشتراستفاده می کنند.

 

علاوه برآنچه گفته شد درفرهنگ کشورهای مختلف رنگ های گوناگون لباس ها حاوی پیام هایی فرهنگی هستند ومردم با انتخاب رنگ مورد نظرلباس ،ابلاغ کننده ی پیام ویژه ای خواهند بود . چنان که درفرهنگ اصیل ایرانی رنگ سیاه نشانه اهریمن (=انگره مینو=اندیشه بد، گفتاربد، کرداربد) ونشانه ناپاکی، سیاه اندیشی، بدکاری، بیماری، عفونت، پلیدی، چرک و اهریمنی، ظلمت و تیرگی، ظلم وظالم، استبداد مطلقه، مخفی کاری و پنهان کاری حقیقت، دوری از راستی و دورستی، مرگ ، نابودی وهمه صفات منفی است وچون ایرانیان پیوسته روی به سوی اندیشه مثبت وکردارمثبت دارند و از صفات منفی پرهیز می کنند خواستار جامعه ای شاد، روشن مردم سالار، تکثرگرا، قانونمند، پاک، آینده روشن، مردمی، راستگو، صلح جو، باروحیه ای شاد و سالم وتندرست وپارسا هستند ، لذا رنگ های شاد وبه ویژه رنگ سفید را برمی گزیند.

 

 درفرهنگ ایرانی ازمیان رنگ های شاد وروشن پس ازسپید محبوب ترین رنگ ها ، رنگ سبزروشن است که به همراه سفید از رنگ های پرچم ایران و نشانه سبزی و برکت وزندگی است . پس ازسبزهم آبی آسمانی به نشانه صلح ودوستی وآرامش ازبرگزیده ترین رنگ هاست و سرخ نیز نشانه مهروطن، دلیری، خروشندگی و جانبازی درراه وطن می باشد.

 

ایرانیان دردوران هخامنشی به انتخاب رنگ جامه های خود اهمیت زیادی می دادند. بنابر نوشته های (( استرابون ))،زیر جامه های ایرانیان ازپارچه های سفید و جامه های رویی ازرنگ های گوناگون بوده و از پوشیدن جامه های سیاه سخت پرهیزمی کردند. بنا به اشاره ای (( دیوژن لرتیوس)) ، مردمان ایرانی برای نمایان ساختن پاکی درون (اشای درونی) ومنش پاک ، جامه های سفید می پوشند که درضمن نمایانگر(اشای بیرونی) یا پاکی ظاهر نیز بود وامروزه شاهدیم که دانش نوین نیزازاین شیوه ایرانیان تقلید می کند و درمراکزپزشکی ، بیمارستان ها، آزمایشگاه ها ومراکز پژوهشی که (( پاکی بیرون )) اهمیت دارد، استفاده از لباس سفید متداول است ودراتاق های جراحی برای آرامش بخشیدن بیماران ازرنگ سبزکه محبوب ترین رنگ پس ازسفید نزد ایرانیان بوده استفاده می کنند.

 

دردوران هخامنشی رنگ ارغوانی، رنگ تجملی و تشریفاتی و ویژه آیین های شاهنشاهی بود.این رنگ نماد(( مهر)) بود وازاین رو گل های ارغوانی را نیز به پیشگاه مهرنیاز می کردند. برای این آیین ها ، رنگ ارغوان را که کالایی گران بها بود وازآمیختن یک گونه صدف دریایی کمیاب واملاح زرساخته می شد،ازفنیقیه به ایران می آوردند. پارچه هایی که با ارغوان رنگ می شد،بسیارگران بها بود ودرخشندگی وزیبایی چشم نوازی داشت هخامنشی ها بهترین پارچه های ارغوانی را برای دوخت لباس به کارمی بردند گزنفون درباره رنگ جامه کوروش بزرگ دربابل نوشته است : ((... قبایی نیم ارغوانی و نیم سفید که ویژه شاه بود برتن می کرد ونیم شلواری با رنگ شاد وردایی ارغوانی پوشیده بود.)) کتزیاس هم نوشته است:(( شاه جامه گران بهای ارغوانی برتن وتاجی بلند برسرداشت ... )) کرتیوس روفوس درباره ی جامه داریوش سوم نوشته است : ((...آرایش وزیورهای داریوش یاد زیورهای دیگران را ازدل ها می زدود . میان قبای او ارغوانی با گلابتون سیمین وملیله دوزی شده بود وردای (شنل) اوبا دو شاهین زرین که بروی آن دوخته شده بود و می درخشید تزئین شده بود.))

 

ازدیگررنگ های مورد پسند برای جامه دردوران هخامنشی رنگ زعفرانی و دیگر رنگ زرین بود که یادآور درخشش و شکوهمندی مهرفروزان بود. به گواهی کاشی های رنگارنگ یافت شده در شهر شوش که اکنون درموزه (( لوور)) پاریس نگهداری می شوند، رنگ تن پوش رزمی سربازان گارد جاویدان دردوره هخامنشی (( نارنگی )) یا (( نارنجی)) بود.

 

ایرانیان درطول تاریخ درجامه های خود ازرنگ های پخته و متین بهره می بردند و رنگ های گرم و شاد را دوست می داشتند و این را می توان از رنگ آمیزی کاشی های لعابی یافت شده درشهرشوش ، نگاره های ظروف سفالی ، زرین وسیمین ، نگارگری ایرانی، و... به خوبی دریافت . رنگ های مورد استفاده درلباس های ایرانیان معمولا سبز،آبی آسمانی، فیروزه ای، لاجوردی، سرخ، کبود و قهوه ای هستند وترکیبات همین رنگ ها را علاوه برپارچه های لباس درفرش های ارزشمند ایرانیان می توان یافت .

 

هنوزهم این دلبستگی ایرانیان را به لباس هایی با رنگ های شاد می توان درگوشه و کناراین سرزمین کهنسال مشاهده کرد. چنانکه ایرانیان کرد، لر، گیلانی، مازندرانی ، بلوچ،ارمنی،زرتشتی،یهودی،خوزستانی،خراسانی،آذری و... با لباس های شاد و خیال انگیز خود جای خاک پاک این مرزپرگهررا متن کاشی کاری های پردیس گونه موجود دربناهای تاریخی همانند ساخته اند و خوشبختانه نسل جوان امروز ایران میراث داران خوبی برای این آیین های کهن هستند و ثابت کرده اند که جز راه نیاکان راهی را درپیش نخواهد گرفت.

 

 

 

 

شاهین سپنتا|| ٦:٥٤ ‎ق.ظ

سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

۹

 

           

  روزگاری نیست!

 

  

دکتر شاهین سپنتا

  

روزگاری  نیست.

یادی  ،  یادگاری  نیست.

دیگر  از  فرسنگ  تا  فرسنگ  نشان  از شهریاری  نیست.

یاری نیست.

دیاری نیست.

 

در  این  شب های   سرد  شهر  سنگستان

دگر  از آن  گلستان  ،  بوستان

از  آن   بهارستان  نشانی  نیست .

دگر  از سرزمین  راستی  ،  رادی ،  رسایی  ،  مهر  ،  یکرنگی

دگر  از  آن  دلیرستان  نشانی  نیست.

سخن از شهر خاموشان ،

                                              

سخن  از  وادی   دور  فراموشان ،

سخن  از  باده نوشان ، نیست.

سخن  از  زادگاه  آن  ابرمرد  جهان  ،  زرتشت

سخن  از خاک  پاک   سرور  آزادگان  ،  کوروش

سخن  از  دادگاه  دادگر  ،  خسرو انوشروان

سخن  از سرزمین  مهر ،  ایران  است.

 

 

 

 

شاهین سپنتا|| ۸:۳٦ ‎ب.ظ

سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

۸

 

 

 

آی  هم وطن !

 

 

دکتر شاهین سپنتا

 

 

آن دم  که  دل ز  مهر  وطن  سیر  می شود

آن  دم  که  شیر   بسته  به  زنجیر  می شود

 

آن دم  که  جهل  و جور  و  جفا  ،  یافت  چیرگی

روبه  عجب   مدار   اگر  شیر  می شود

 

با   نعره  شبانه  ضحاک   مار دوش

بهمن   شبی  ز  کوه  سرازیر  می شود

 

دژخیم   بگسلد   پر  پرواز   مرغکان

آن   شور  نغمه  ،  ناله   سبگیر  می شود

 

از  تیغ  بگذرد  سر  فرزند  روزگار

در  سوگ  او  ،   مام وطن   پیر   می شود

 

پشتش  شکست  مام وطن  ، آی هموطن !

هشدار  !  بهر یاری او دیر می شود

 

 

 

 

شاهین سپنتا|| ۱:۱٧ ‎ق.ظ

سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

۷

 

 

 

 

مهرگان ، جشن عُشاق  و  مهرورزا ن

 

 

دکتر شاهین سپنتا

 

 

بر خلاف آن چه که  برخی گفته و نوشته اند ، ایرانیان پیش از آن که  به آیین یگانه پرستی زرتشت پیامبر بپیوندند ، پیرو آیین مهر بودند  و  به (( خدای بزرگ ))  یا (( اهورا )) ایمان داشتند. به عبارت دیگرآریایی های پیرو آیین مهر به هیچ روی پرستنده ((مهر)) نبودند و خدای آن ها خورشید نبود. درحقیقت آنان ((خدای بزرگ)) یا (( اهورا )) را می پرستیدند  و با الهام از خورشید و  پرتوهای آن که (مهر) نامیده می شد به  شناخت خدای بزرگ دست یافتند و  به پرستش او روی آوردند.آنان با  نگرش در  پرتوهای  زندگی بخش خورشید ، دریافتند همان گونه که خورشید با مهر فروزانش گیتی  را روشنایی  و گرما می بخشد ، خدای بزرگ نیز با فروزه های جاودانش به جهان هستی ،  زندگی  و روشنایی  می بخشد. به این ترتیب آنان با اندیشیدن و ژرف نگری در بزرگترین منشاء نورمادی ( خورشید ) و شناخت اثرات زندگی بخش پرتوهای آن ( مهر ) به شناخت بزرگترین منشاء نور معنوی ( خدای بزرگ ، نور آسمان ها  و  زمین )  یا  ( اهورا ) نایل شدند و  فروزه های پاک و  جاودان همچون ( نور معنوی ) را ارج  نهاده  و  ستودند.

 

براین پایه ، نیا کان هوشیار و ژرف اندیش ما آیین خود را مهر نامیدند و  نور روشنایی ، راستی ، درستی ، پیمان ، میانه روی ، مهرورزی  و دوستی را ستودند و  از آن  پس آنانی  را که  پیرو  و آیین مهر بودند ، ( مهربان ) یا  پاسدارنده  آیین  مهرورزی  نامیدند.

 

بعدها  زرتشت  پیامبر برای اصلاح کژروی هایی که درآیین مهر رخ داده بود ، پای به عرصه نهاد  و  اصلاحاتی را درآیین نیاکانی مهر انجام  داد.  زرتشت  پایه  و  بنیاد آیین  مهر را زیر سوال نبرد ، او تنها کوشید تا با نگرشی ژرف تردرباورهای نیاکان ، یگانه پرستی را  به هموطنانش بیاموزد تا  ((  اهورا مزدا  )) یا خدای یگانه را  به پیروانش بازشناسد.او  به پیروانش آموخت که مهر و دوستی از فروزه ها  یا  صفات پروردگار یگانه است  و برهمه  یگانه پرستان بایسته است که این فروزه مینوی را  در  وجود خود  بپرورانند و  به همه  پدیده های هستی  با  مهر و دوستی  بنگرند و به جهانی سرشار از عشق  و صلح  بیاندیشند.

 

ایرانیان تیزهوش برای این که همواره این  فروزه  اهورایی را دربرابر دیدگان  روشن اندیش خود داشته باشد ، برآن شدند که  یکی از ماه های سال  و همچنین یکی از روزهای ماه را به نام مهر بنامند.در گاه شماری اوستایی هر سال 12 ماه  و  هر ماه 30 روز دارد  و هر یک از روزهای ماه یک نام دارد و ایرانیان شانزدهمین  روز از ماه را مهر نامیدند  و  همه  ساله روز مهر از ماه مهرماه را به علت یکی شدن نام ماه و نام  روز ( مهرگان )  نام  نهاده  و به همین مناسبت جشن مهرورزی  بر پا کردند.( البته جشن مهرگان براساس تقویم رسمی امروزی که ماه های 30 روزه  و 31 روزه و 29 روزه دارد ، مطابق با  دهم  مهرماه  می باشد و جشن مهرگان همه ساله دهم  مهرماه  برپا  می شود )  یکی ازآیین هایی که روز جشن مهرگان بیش ازروزهای دیگر به آن توجه می شود ، مهرورزی  و  ابرازعشق به همه  همنوعان ونزدیکان ، بستگان  و دوستان است و افراد  به انانی که عشق می ورزند ، هدیه می دهند.

 

در فرهنگ ایرانی هر یک ازجشن ها نمادهای ویژه ای دارند. برای نمونه نماد جشن اسفندگان یا روزمادر ، گل بید مشک است. نماد جشن بهمنگان گل یاس است ، نماد جشن شب چله گل آفتابگردان است  و برای جشن مهرگان نماد گل بنفشه  و یا گل نیلوفرآبی را برگزیدند  و معمولا این گل ها در همه  فصول سال درگلخانه ها  نگهداری  می شوند  تا درهنگام جشن ها مهیا باشند.

 

بر همین پایه در جشن مهرگان  همگان به آنانی که مهر می ورزند ، دسته هایی از گل بنفشه هدیه می دهند  و گل بنفشه در فرهنگ ایرانی نشانه  عهد  و  پیمان  و  پایداری  و دوستی  و  مهرورزی است. این آیین کهن ، یعنی  هدیه دادن گل بنفشه  برای  نشان دادن  مهر ،  عشق  و پایبندی در آن را در داستان کهن  و منظوم ( ویس  و رامین )  سروده  فخرالدین اسعد گرگانی می توان یافت.  در این داستان که  بن مایه های آن  به دوران پارت ها  بر  می گردد ،  می خوانیم که شاه موبد از شهرو ( شهر بانو )  که  از مردم  ماه آباد ( مهاباد )  بو د ، خواستگاری  می کند  و سپس با  او  پیمان زناشویی می بندد. حاصل  این  پیوند  دختری زیباست که نامش  را ( ویس ) می نهند. سال ها  بعد که ( ویس ) بزرگ می شود ، دلباخته پسری به نام ( رامین ) می شود  و  روزی  به  نشانه  عشق  و  پایبندی در مهر و دوستی  د سته گلی از بنفشه  به  رامین  هدیه  می دهد :

 

به رامین داد  یک دسته بنفشه

به یادم دار ، گفتا  این همیشه

 

شاه موبد آشنایی آن  دو  را  بر نمی تابد  و با  تمهیداتی  رامین  را  از  ویس  دور می کند. رامین در شهر گوراب (  در نزدیکی  ملایر کنونی )  به زیبا رویی  به  نام  ( گل )  دل  می بازد. روزی درگلگشت با  یار نورسیده  دسته ای گل بنفشه  به دست  رامین  می رسد  و  درآن حال  رامین   به  یاد  پیمان خویش  با ( ویس ) می افتد  و افسوس  می خورد :

 

ز یارانش یکی حور پری زاد

بنفشه  داشت  یک  دسته  به  او  داد

 

دل  رامین  به  یاد  آورد آن  روز

که  پیمان  بست  با  ویس  دل افروز

 

ازآن  پس  رامین  هر بامداد دسته گلی  بنفشه برمی چید و  به  یاد ( ویس ) دل افروز بر باد می دهد :

 

بنفشه  بر چدی هر  بامدادی

به  یاد  زلف  او  بر  باد  دادی

 

چنان که گفته شد آیین هدیه دادن گل بنفشه  و مهرورزی در جشن  مهرگان در طول  تاریخ ایران  همیشه  مورد  توجه  ایرانیان  بود.  درباره  مهرورزی در جشن  مهرگان از شاعران پارسی گوی سروده های بسیاری در دسترس است.  برای نمونه  مسعود سعد سلمان  در  این مورد سروده است :

 

روز  مهر  و  ماه  و  جشن  فرخ  مهرگان

مهر  بیفزا  ای  نگار  ماه  چهر  مهربان

 

مهربانی کن  به  جشن  مهرگان  و  روز مهر

مهربانی کن  به  روز مهر  و جشن مهرگان

 

ایرانیان راستین  چند  روز  پیش  از  مهرگان  خانه  تکانی  و  نظافت کرده  و  لباس نو می پوشند  و  در روز جشن مهرگان  به  جشن  و  شادی  و پایکوبی می پردازند. در این  روز همانند نوروز که  سفره  هفت سین در هر خانه ای انداخته می شود ،  (( خوان مهرگانی ))  یا سفره مهرگان پهن می کنند. بر خوان مهرگانی خوراک های گوناگونی  از جمله  ترنج  و شکر  ، عناب ، خوشه ای  از  انگور سپید ، هفت شاخه سبز از هفت گیاه ،  نان گرد کوچک ،  شیر و آویشن ، میوه های فصل ،  گل های رنگارنگ ، آیینه  و شربت  و شیرینی و انار و کاسه ای پراز آب که  در آن آویشن  و  سکه نهاده اند ، شمع  و چراغ  روشن ، اسپند  و عود و کندر ، ظرف هایی از سنجد  و  بادام  و پسته  بر سر سفره می گذارند. از غذاهای  ویژه  جشن مهرگان آش  ، حلوا ، نان  ویژه ای  که  در روغن  سرخ  شده ( سیرو )  و  مرغ شکم  پر می باشد.

 

از آیین های  ویژه  مهرگانی  ،  دهشمندی  و  دستگیری  از  بی نوایان است  و  مردم   نذورات خود  را  برای  شاد کردن  دل  دیگران  بین  هموطنان  خود  توزیع می کنند.

 

خانواده ها در  روز مهرگان  برای عشاق جوان ،  نامزدها ، تازه عروسان  و نو دامادها هدایای گوناگونی از پارچه  و لباس تا  گل  و شیرینی می فرستند  و عشاق جوان  نیز  با  دسته های گل  و شیرینی  به دیدار یک دیگر شتافته  و  عهد  و  پیمان  خود  را مستحکم تر  می سازند.

 

 از رسوم  دیگر این  روز آن که  هر  نوزادی که  در روز جشن  مهرگان  به  دنیا  می آید  ، نامی براو می نهند که  در ترکیب آن واژه  (( مهر ))  باشد . همچون : مهر ، مهران ، مهراب ، مهرآفرین ،  مهرگان ، مهربان ، مهرزاد  ،  مهرداد ،  مهرنوش ،  مهرچهر ، مهرانگیز ، مهرناز ، شادمهر ، مهری  و ....

 

نکته  بسیار  با  اهمیت  درپاره جشن مهرگان این است که این جشن در صورت توجه مسوولان می تواند  در  بسیاری  از  مناطق کشور  به  صورت  یک  جشنواره پاییزی ملی ، فرهنگی ، هنری ، اقتصادی گرامی داشته شود . می دانیم که  پس  از اسلام  جشن  مهرگان  توسط خلفای اسلامی  به  بسیاری  از کشورهای  عربی   وارد  شد   و  امروزه  جشنواره های  ((  مهرجان ))  در   فصول  مختلف  سال درکشورهای عربی  برپا  می شود  و  از این  رهگذر سود سرشاری  نصیب  بازرگانان  کشورهای عربی به ویژه امارات متحده عربی ( به ویژه دبی   ) آن هم با بهره گیری از تعطیلات نوروزی ما ، می شود.

 

از سوی دیگر متاسفانه شاهدیم که چند سال است که  مروجین  فرهنگ  غربی  می کوشند  که جشن  والنتاین  را  که  پایه  و   بنیاد  غربی دارد  به جای جشن کهن  و ایرانی  مهرگان در بسیاری  از کشورهای جهان  و از جمله  ایران  ترویج کنند. والنتاین که جشن عشاق  یا   روز پسر نیز  نامیده می شود ،  همه ساله درماه فوریه  توسط مسیحی ها  گرامی داشته  می شود . مشهور است که  در سده های میانه ، کشیشی   به  نام ((  والنتاین ))  بر خلاف دستور صریح امپراتور زمان ، دختران  و  پسران  را  به  عقد هم  در می آورد  و  به همین  مناسبت جوانان غربی  روزی  را  به  نام  او نام گذاری کرده  و  روز عشاق  نامیده اند.

 

 امروزه  والنتاین  در حقیقت  وسیله ای  برای  ترویج  مسیحیت  در کشورهای  غیرمسیحی  قرارگرفته  و  مبلغان مسیحی  از راه  والنتاین  می خواهند جایی برای خود  در دل  مردم  باز کنند  و بسیاری از بازرگانان کشورهای  غربی  هم  می کوشند  تا  با بهره برداری  از  والنتا ین ،  انواع  کارت پستال های  پر  زرق  و برق  و محصولات  فانتزی  خود  را  به  جوانان کشورهای جهان بفروشند  و  به کسب  و کار خود رونق  بیشتر دهند.

 

در چنین شرایطی اگر مسوولان کشور با برنامه ریزی دقیق  ، جشن مهرگان  را در میان همه  مردم کشور  به  ویژه جوانان فراگیر سازند ، ضمن این که یکی از سنت های  زیبای  ایرانی حفظ شده است ،  زمینه برای نفوذ  اندیشه ها  و  سنت های  بیگانه  به  کشور فراهم  نمی شود و والنتاین  به راحتی جای خالی جشن مهرگان را  در دل جوانان ما پر نمی کند .

 

در  پایان یاد آور می شویم  که  ایرانیان  برای  برگذاری  جشن  بزرگ  مهرگان  علاوه بر مهرورزی  ،  انگیزه های ارزشمند دیگری هم دارند. مهرگان  جشن  پیشباز  زمستان بزرگ  ، جشن  برداشت محصولات کشاورزی   و  همچنین  جشن  بزرگداشت  قیام  قهرمان  ملی  کاوه  آهنگر در برابر ضحاک  زمان  و  پیروزی ایرانیان  در مقابل  دشمنان  فرهنگ  این  مرز  و  بوم  است.

 

                                          

 

 

 

شاهین سپنتا|| ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ

شنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٤

۶

رهِ  راستی

 

دکتر شاهین سپنتا

 

 

چنین  گفت  پیغمبر  راست گوی :

که  جز رادی  و  راستی ،  ره  مپوی

 

که  باشد  سفارش  ز  دادار  نیک

به  پندار  و  گفتار  و  کردار  نیک

 

هر آن کس  که پاکی  گزید ، ایمن است

پلیدی  نشانی  ز  اهریمن  است

 

هر  آن کس  که با  اهرمن  یار  شد

به  ژرفای  دوزخ  گرفتار  شد

 

ستایش  به  مزدا اهورا  رواست

که  تنها  هم  او  را  ستایش  سزاست

 

به   نیروی  مینویی  فروهر

جهان  آفریده  ز  نیکو  گوهر

 

پس  از  بردن  نام   پروردگار

ز  امشاسپندان  بسی  یاد  دار

 

گرامی  بدار  آتش  تابناک

نشانی  ز مزدا اهورای  پاک

 

اوستا  سرودی ست  از  راستی

رهاند   جهان  را  ز  هر  کاستی

 

سخن های  پاک  اشو زردهشت

((  که اهریمن  بد کنش  را بکشت  ))

 

به  فرمان  زرتشت  آزاد زی

همیشه  گشاده رخ  و  شاد  زی

 

چو خواهی  که  چون  زر شوی  کیمیا

تو  را  باشد  این  دین به   رهنما

 

به  گفتار  زرتشت  اندیشه  کن

به  گیتی  ره  راستی  پیشه  کن

 

 

 

شاهین سپنتا|| ٤:٠٥ ‎ب.ظ

جمعه ٢٢ مهر ،۱۳۸٤

۵

زبان‌ پارسی

دکترشاهين‌ سپنتا


چون‌ شكر شيرين‌ و چون‌ گوهر زبان‌ پارسی ست‌
فارسی فرهنگ‌ و آيين‌ و نشان‌ پارسی ست‌

آنچه‌ از باران‌ و از توفان‌ نمی يابد گزند
كاخ‌ « فردوسی » خدای شاعران‌ پارسی ست‌

وحدت‌ كرد و لُر و تاجيک‌ در ايران ‌زمين‌
از زبان‌ مشترك‌ با دودمان‌ پارسی ست‌

بر سر ياران‌ِ افغان‌ و بلوچ‌ و آذری
دست‌ پرمهر زبان‌ پرتوان‌ِ پارسی ست‌

گر چه‌ گويد : « همدلی از همزبانی خوش‌تر است‌ »
اين‌ زبان‌ « حبل‌المتين‌ » همدلان‌ پارسی ست‌

اين‌ زبان‌ مادری همچون‌ نشانی از پدر
خار چشم‌ ناتوان‌ دشمنان‌ پارسی ست‌

واژگانش‌ در هجوم‌ گويش‌ بيگانگان‌
پاسدار گويش‌ گويندگان‌ پارسی ست‌

در بهارستان‌ِ ميهن‌ ، صد نگارستان‌ بپاست‌
جای جای خاك‌ پاكش‌ بوستان‌ پارسی ست‌

چون‌ سه‌ رنگ‌ پرچم‌ سبز و سپيد و سرخ‌ ما
جايگاهش‌ قلب‌ مردان‌ و زنان‌ پارسی ست‌

خانه‌ ايرانيان‌ پاينده‌ و جاويد باد
تا كه‌ جاويدان‌ زبان‌ِ جاودان‌ِ پارسی ست‌

شاهین سپنتا|| ٩:٤٤ ‎ب.ظ

جمعه ٢٢ مهر ،۱۳۸٤

آن قيام کاويانی ياد باد .......... خانه ايرانيان آزاد باد

 

 

 

 

 

بازخوانی

 

 

 

 قيام ملی كاوه آهنگر

 

 

دكتر شاهين سپنتا

 

 

(دبيركانون گسترش فرهنگ ايران بزرگ)

 

 

 

انوشه روان فردوسي، بزرگترين حماسه سراي ايران، قيام ملي كاوه آهنگر برعليه آژيدهاك را به استناد خداي نامه هاي پهلوي با بياني شيرين در اثر جاوداني خود به رشته نظم درآورده است. فردوسي شرح اين رويداد ملي را در هفت سد بيت خلاصه كرده و از بيان اين واقعه به زيبايي نتيجه گيري نموده است.

 

به روايت فردوسي، در دوران جمشيد در دشت سواران نيزه گذار نيك مردي به نام «مرداس» بود كه پسري زشت سيرت و ناپاك و سبكسار اما جنگنده و چابك داشت كه او را به نام آژيدهاك (ضحاك) مي شناسيم. او به فريب اهريمن (انگره مئين يوه = انديشه بد، گفتاربد، كردار بد) پدر خويش مرداس را بكشت و برجاي او نشست. آنگاه اهريمن به صورت جواني نيك روي بر او ظاهر شد و خوان سالار او گشت و به بوسه ي او از شانه هاي آژيدهاك دو مار برآمد و باز دوباره همان جوان به صورت پزشكي بر او پديدار شد و گفت چاره ي آن دو مار تنها سير كردن آنها با مغز جوانان است تا اين خورش اندك اندك در وجود آنها كارگر افتد و بميرند.

 

از سوي ديگر همزمان با اين احوال در ايران به دنبال گراييدن جمشيد به خودرايي و كژانديشي مردم از او روي گردان شدند و بيهوده پنداشتند كه فرمانروايي آژيدهاك بيگانه فرهنگ ، مايه آسايش آنان را فراهم خواهد آورد و ندانستند كه از كژدم به اژدها پناه بردن جز باختن جان و ميهن حاصلي ندارد.

آژيدهاك به ايران آمد، با ياراني از تازيان و ايرانيان بيگانه پرست و جمشيد را سرنگون ساخت و قدرت را به دست گرفت. جمشيد مدتي به تلخي و نامرادي زيست و در آوارگي جانش را ستاندند.

 

 

در دوران حكومت آژيدهاك كردار نيك فرزانگان از ميان رفت و كشور به كام فرو مايگان و  بي فرهنگان گرفتار شد. هنر و مردمي خوار شد و دروغ و ريا ارزش شد. راستي و درستي و رادي و بزرگواري نابود شد و پستي و تبهكاري كشور گير شد. دست ستمگران و پليدان بر مردمان دراز گرديد و هيچ كسي از بيم كشته شدن جرأت نداشت غم دل جز به راز در مكاني خلوت با نزديك ترين كسان خود گويد. اختيار جان و شرف بزرگان و دانايان به دست عده اي دزد و نابكار و فرزندان آنها كه در لباس ياران آژيدهاك خون آشام درآمده بودند، افتاده بود. خادمان آژيدهاك دوشيزگان و زنان پاكدامن ايراني را مي آلودند و جوانان پرمغز ايراني را يا از كشور فراري مي داند و يا گرفتارشان مي كردند و آنان را خوراك نيات اهريمني آژيدهاك مي كردند و مردم از بيم كشته شدن خاموش مانده بودند و همه سر به گريبان اندوه و درد فرو برده بودند و هيچ كس را ياراي دادخواهي نبود.

 

سال ها مي گذشت و آژيدهاك پيوسته از بيم فريدون و انتقام جويي او پريشان دل و آشفته خيال بود، چون پدر فريدون را قرباني مارهاي اهريمني خويش كرده بود. از اين روي بر آن شد تا مهتران كشور را فراخواند و از همه آنان گواهي گيرد كه جز راه نياكان نسپرده است و سخن جز به راستي نگفته است. گروهي از حاضران از بيم خشم آژيدهاك بيدادگر گواهي نوشتند. اما همان زمان فرياد دادخواهي به گوش رسيد.

 

آژيدهاك دادخواه را فراخواست. دادخواهنده گفت : اي بيدادگر سيه اندرون، آهنگري هنرور و بي آزارم كه از تونابكار برمن رنج بسيار رسيده است. چندتن از فرزندانم قرباني نيازهاي اهريمني تو شدند. اين آخرين پسر من است. او را به من بازده.

 

 

خروشيد  و زد دست بر سر زشاه

كـه شـاها منـم  كــاوه ي  دادخــواه

 

زنـي بـر دلم  هــر زمــان نيشتــر

ز  تــو  بــر مـن آمــد ستـم  بيشتـر

 

ستـم گـرنـداري  تـو بـر مـن  روا

بـه  فـرزند من دست  بـردن چـرا ؟

 

مـرا بـود  هـژده پسـر  در  جهـان

از  ايشان  يكي مانده است اين زمان

 

ببخشـاي بـر مـن  يـكي را،  نـگــر 

كه سـوزان شـود هر زمـانـم جـگـر

 

جـواني نمـاندست و فـرزند نيست 

به گيتي چـو فــرزنـد پيـونـد نيست

 

ستـم  را  ميــان  و  كـرانـه   بـود 

هميــدون  ستـــم  را  بـهـانه  بــود

 

يـكي    بي زيـان مــرد   آهنگــرم

ز تــو  آتـش  آيــد  همي بــر سـرم

 

اگر هفت كشور به شاهي توراست

چرا  رنج  و سختي  همه بهر ماست

 

 

 

آژيدهاك مصلحت ديد كه فرزند كاوه را آزاد كند و آنگاه به او گفت كه تو نيز چون ديگران به راستي و درستي من گواهي ده. كاوه بر مردماني كه گواهي داده بودند و همه پرسي فرمايشي آژيدهاك را ياري رسانده بودند، فرياد زد كه چرا تن به زبوني و پستي سپرده ايد و براي خوشايند اين ستمگر به راستي پشت كرده ايد ؟ داد خود را از اين ستمگران بستانيد و به پشتوانه فرهنگ سترگ نياكان خود و با ياري اهورا آنها را از كشورتان بيرون برانيد.

 

 

 

همي بـرخـروشيد و فـرياد خواند

جهان را سراسر سوي داد خواند

 

از آن چـرم كاهنگـران پشت پـاي

بپـوشنـد   هنگـام  زخــم   دراي

 

همان كاوه آن بـر سر نيـزه كـرد

همان گه ز بازار برخاست  گـرد

 

خروشان همي رفت نيزه به دست

كـه اي نـامــداران يـزدان پرست

 

كسي كـــو هـواي فــريدون كنـد

سـر از بنـد ضحاك بيرون كنــد

 

همي رفت پيش اندرون مرد گرُد

سپاهي بر او انجمن شد نه خُـرد

 

بدانست خود كافريدن  كجاست

سراندر كشيد و همي رفت راست

 

 

عموم مردم به ستوه آمده از دست آژيدهاك تازي صفت نيز صداي اعتراض خود را بلند كردند و يك صدا در پشتيباني از كاوه فرياد برآوردند :

 

 

 

نخـواهيم برگــاه ضحــاك  را

مــر آن  اژدهـا دوش  ناپـاك  را

 

سپاهي و شهري به كردار كـوه

سراسر به جنگ اندرون هم گروه

 

از آن شهرروشن يكي تيره گرد

بـر آمد كه خـورشيد شد لاجورد

 

 

 

 

 

در ادامه فروسي روايت مي كند كه مردم به پيشوايي كاوه به ديدار فريدون مي شتابند و او نيز به پشتيباني از قيام مردم مي پردازد و خود را براي نبرد با آژيدهاك آماده مي سازد و سرانجام در نبردي دشوار گرزي گران بر سر آژيدهاك مي كوبد. همان گاه «سروش خجسته» يا نداي  وجدان به او نهيب مي زند كه اگر چه او ناراستي پيشه كرد، تو راستي پيشه كن و مبادا او را بكشي. تنها مي تواني او را به كوه ببري و در بندكني. اما نبايد جان او را بستاني كه دادن و ستاندن جان در دست خداست.

 

 فريدون چنين مي كند و او را بر بالاي كوه دماوند فرو مي بندد. فريدون فرخ با اين كردار نيك خود به جهانيان ياد آور شد كه ايرانيان با دشمنان خود نيز هنگامي كه دربندند مدارا مي كنند و در فرهنگ راستين ايران اعدام وجود ندارد و خون را نبايد با خون شُست.

 

 

فـريـدون فـرخ فـرشتـه نـبــود

ز مشك و ز عنبــر سرشته نبود

 

به داد و دهش يافت آن نيكويي

تو داد و دهش كن فريدون  تويي

 

فريدون زكاري كه كرد ايزدي

نخستين جهان را بشست از بدي

 

يكي بيش تر بند ضحاك بود

كـه بيـدادگـر بود و ناپـاك بـود

 

 

جابري انصاري روايت مي كند كه در زمان او هنوز هم يادگارهايي از جشن پيروزي مردم برضحاك در روز جشن مهرگان در روستاهاي دماوند باقي مانده است.

 

 

از ديدگاه نگارنده اگر چه رويداد قيام ملي كاوه آهنگر در اوستا و شاهنامه به عناصر داستاني آميخته، نمادها و رمزها به آن افزوده شده و رنگ و بوي استوره اي به خود گرفته و برخي روايات در اين مورد آشفتگي دارد اما مثل هراستوره ديگر از بن مايه هايي واقعي و تاريخي برخوردار است و نمي توان و نبايد آن را دروغ و فسانه دانست.

 

در اوستا چندين بار در يشت پنجم (آبان يشت)، يشت نهم (گئوش يشت)، يشت چهاردهم (بهرام يشت)، يشت پانزدهم (رام يشت)، يشت هفدهم (اَرتَ يشت)، يشت نوزدهم (زامياد يشت) از آژيدهاك نام برده مي شود.

از فريدون نيز در اوستا بارها با نام اوستايي (ثراتئون) نام برده مي شود و به نبردي كه بين او و آژيدهاك روي مي دهد، اشاره مي شود.

 

 اوستا سرزمين آژيدهاك را كشور بوري (Bawri) می داند كه همان سرزمين بابل قديم است كه در دوران هخامنشي بابيرو يا بابيروش تلفظ مي شد. (دليل حذف لام بابل در اين هر دو مورد آن است كه در الفباء اوستايي و هخامنشي حرف لام موجود نيست و از اين روي لام در هر دو زبان به «ر» بدل شده است).

 

به استناد اوستا، مركز حكومت آژيدهاك نيز شهر «كوي ريَنتَ» نزديك بابِل بود و اين نام را مي توان با شهر «كِرنَد»در غرب ايران تطبيق داد. از مجموع اين روايات چنين بر مي آيد كه اژيدهاك يكي از مردان سرزمين هاي غربي ايران بوده و به ظاهر از آشور ياكلده بر ايران تاخته و چنان كه مي دانيم پيش از تشكيل دولت هاي مادي و هخامنشي ايران چند بار مورد هجوم لشكركشان كلداني و آشوري كه در خونريزي شهرتي داشتند قرار گرفته و از اين يورش ها و خونريزي ها خاطراتي در ذهن ايرانيان باقي مانده است و در روزگاراني كه ايرانيان تاريخ كلده و آشور را فراموش كردند، آژيدهاك را به نژاد تازي كه البته از قبايل سامي و با آشوريان و كلدانيان از يك اصل هستند، نسبت دادند.

 

و اما پايه و اساس اصلي مارهاي رويیده بر دوش آژيدهاك را نيز كه در داستانها به زبان رمز در آمده در اوستا مي توان به درستي دريافت. چنان كه در پشت نوزدهم (زامياد يشت) آنجا كه درباره رويارويي سپنتامينو (انديشه نيك، گفتار نيك، كردار نيك) با انگره مينو يا اهريمن  (انديشه بد، گفتار بد، كردار بد) سخن به ميان مي آيد، از دو يار مهم آژيدهاك با نام هاي (اَكَ مَنَ) به معني انديشه يا منش زشت و اَاِشمَ (كردار خشم آلود يا ديو خشم) نام برده مي شود و يادآوري مي شود كه آژيدهاك براي به دست آوردن فرّكياني با ياري «اَكَ مَنَ‌» و «اَاِشمَ» كه در حقيقت صفات دروني و ذاتي و زاينده ي انگره مينو يا اهريمن درون خود او بودند با سپنتامينوي درون خود نبرد مي كند.

 

از اين رو در روايات بعدي كه با عناصر رمز آميز آميخته مي شوند، همه جا آژيدهاك به صورت موجودي سه سر كه يك سر آن «اَكَ مَنَ» و يك سر ديگرش «اَاِشمَ» است، مجسم مي شود و اين سه سر طبيعتاً بايد داراي سه پوزه و شش چشم باشند و برهمين پايه آژيدهاك در روايات بعدي به صورت كسي در آمده است كه دو مار (كه نماد اهريمن است) بر شانه هاي او روييده و او با دو مار خود، سه پوزه و سه سر و شش چشم دارد. چون اين تجسم تباهي بايد سه  دهان داشته باشد تا بيشتر از يك بدن بدرد و ببلعد و سه سرداشته باشد تا بيشتر از يك سر حيله گري و بدانديشي كند و شش چشم داشته باشد تا چابك تر از همگان از مهلكه بگريزد.

 

در حقيقت آژيدهاك به واسطه ي خونخواري و آزار و آسيب فراوان بر مردم به ماريا پديده اي اهريمني تشبيه شده و آژيدهاك نام يافته و خاطره ي همين اسم هم در روايت رمزي جديدتر به شكل برامدن دومار بر شانه او در آمده است و چنانكه مي دانيم ضحاك (آژيدهاك) در شاهنامه چند بار به نام اژدها خوانده شده و اين نام علاوه بر آن كه ممكن است شكل مخففي از آژيدهاك باشد به بهترين صورت مي تواند نشانه عقيده ريشه اي ايرانيان قديم نسبت به ويران كننده ي گيتي و جهان راستي باشد.

 

 

 

درفش كاويان :

 

در شاهنامه تا پيش از آن كه كاوه درفش خود را به نزد فريدون ببرد، اين درفش نامي ندارد و فردوسي از آن با نام «بي بها چرم آهنگران» نام مي برد. ولي پس از آن كه كاوه درفش را به نزد فريدون مي برد، فريدون درفش را به گوهرهاي فراوان مي آرايد و آن را درفش كاويان مي نامند و اين آيين يعني «برآويختن نوبه نو گوهران» بر آن «بي بها چرم آهنگران» از آن زمان در ايران زمين به دست بزرگان زنده نگه داشته مي شود.

 

 

چـو آن پـوست بر نيـزه بـر ديـدكي

بـه نيكـي يـكي اختـر افكنـد پـي

 

بيــاراست  آن را  بـه  ديبــاي روم

ز گـوهـر بـرو پيكر از زر بـوم

 

فرو هشت از سرخ و  زرد  و بنفش

همي خـوانـدش كـاويـان درفش

 

ازآن پس هرآن كس كه بگرفت گاه

به شاهي به سر بـرنهـادي كـلاه

 

بـر آن  بـي بهـا چـرم  آهنـگـران

بـرآويختي نـوبـه نــو گـوهـران

 

 

در اوستا ، يسنا ، هات 10 بند 14 نيز از درفشي با جنس چرم گاو نام برده مي شود به نام «گئوش درفشا» يا درفشي از (چرم) گاو و اين نشان مي دهد كه اين درفش در نزد مردم آن زمان كاملاً شناخته شده بود وگرنه از آن براي تشبيه استفاده نمي شد :

 

«آنان كه هوم نوشيدند، نبايد به دلخواه خويش همچون گئوش درفشا در جنبش باشند». استاد ابراهيم پور داوود، اوستا شناس برجسته معاصر ايراني نيز در گزارش اوستا ، اشاره مي كند كه «گئوش درفش» در حقيقت نام اوليه ي همان درفشي است كه از چرم گاو ساخته شده بود و بعدها آن را درفش كاويان ناميدند.

 

به اين ترتيب اين نظريه كه نام درفش كاويان به معني درفش كاوه مي باشد، چندان درست به نظر نمي رسد.

 

يوستي ، بارتولومه، اسكارمن و برخي ديگر از پژوهشگران «گئوش درفشا» را همان «درفش كاويان» دانسته اند و درباره ي ماهيت درفش كاوياني و انطباق اسناد به دست آمده با روايات فردوسي در شاهنامه اظهار نظر كرده اند. يوستي در مقاله اي محققانه به نام «تاريخ ايران» در اين مورد به نگاره هاي موجود بر روي برخي از سكه هاي دوره سلوكي و اشكاني اشاره مي كند كه در يك روي سكه پادشاه در حال ستايش است و در طرف ديگر، نقش يك درفش مربع شكل است كه بر چوبي نصب شده و اين درفش در برخي از سكه ها بي حاشيه و در برخي ديگر با حاشيه است. يوستي اين نقش ها را مربوط به درفش كاويان مي داند.

 

اسكارمن نيز با پژوهش در يك تابلو موزائيك مكشوف در شهر پومپئي راجع به جنگ الكساندر و داريوش هخامنشي كه اكنون در موزه ي ناپل محفوظ است و همچنين سكه هايي كه از سلسله فراتاكارا معاصر سلوكي ها بر جا مانده است و تطبيق اين آثار با روايات فردوسي در شاهنامه درباره درفش كاويان، به اين نتيجه رسيده كه درفش مزبور در آن زمان قطعه چرمي مربع شكل بوده كه بر نيزه اي نصب شده و نوك نيزه در پشت آن از بالا پيدا بوده و بر روي چرم كه به حرير و گوهرزينت يافته بود، ستاره اي چهار پر بودند كه بر ميان و بالاي آن ،  دايره ي كوچكي قرار داشت و اين ستاره، به يقين همان است كه فردوسي از آن به «اختر كاويان» تعبير كرده است. از پايين اين درفش هم چهار ريشه به رنگ هاي سرخ و زرد و بنفش آويخته كه نوك آنها مزين به گوهر است و اين ويژگي تصوير نيز كاملاً با روايات فردوسي در شاهنامه انطباق دارد. اما كريستن سن كه معمولاً اظهار نظرهايي همراه با شك و ترديد نسبت به شخصيت هاي تاريخي ايرانيان  دارد و آنان را خيالي، موهوم و افسانه مي پندارد، در رساله اي به زبان دانماركي ضمن رد نظريات يوستي و ساير پژوهشگران، بدون ارائه دليل موجه مي نويسد : «من با نظر لوي‌ و يوستي و اخيراً زاره كه پرچم داريوش سوم در موزائيك معروف به جنگ الكساندر و درفش منقوش بر سكه هاي قديم پارس را درفش كاويان دانسته اند، موافق نيستم».

 

با اين همه چند تن از تاريخ نگاران ايراني و عرب ضمن توصيف درفش كاوياني و آيين هاي مربوط به آن به رواياتي درباره ي سرنوشت غم انگيز آن اشاره كرده اند :

 

ثعالبی نيشابوری در (اخبار ملوك فرس) مي نويسد : فريدون پس از فراغ از كار ضحاك، چرم كاوه را به دُر و جواهر بياراست و درفش كاويان ناميد و پس از او ملوك در جنگ ها و فتح قلاع آن را براي تَيَمن همراه مي بردند. ثعالبي همچنين روايت مي كند : پادشاهان درفش كاويان را موجب كاميابي خويش مي شمردند و در تزئين آن به جواهر قيمتي با يكديگر چشم و هم چشمي مي كردند و كمال جد را در زيور بستن آن مي نمودند، چنان كه پس از مدتي يكتاي جهان و شاهكار قرون و اعجب عجايب روزگار شد. اين درفش را پيشاپيش سپاه مي بردند و در جنگ ها جز فرمانده كل سپاه كسي شايسته نگهداري از آن نبود و پس از آن كه جنگ به پيروزي خاتمه مي يافت، پادشاه درفش را به خزانه داري كه مأمور نگهداري آن بود، مي سپرد.

بنا به روايت «مطهربن طاهر مقدسي» اين درفش در آغاز از پوست بود و بعدها ايرانيان آن را از زر و پارچه زربفت ساختند.

 

بنا به روايت تبري اين درفش هشت ارش پهنا و دوازده ارش درازا داشت و بلعمي گويد كه ايرانيان در جنگ اين درفش را پيش روي داشتند و پس از هر فتح، گوهري چند بر جواهر آن درفش مي افزودند، چندان كه اين درفش غرق زر و سيم و گوهر و مرواريد شده بود.

 

توصيف مسعودي نيز از درفش كاويان شبيه تبري است و گويد كه اين عَلَم پوشيده از ياقوت و مرواريد و گوهرهاي گوناگون بود.

 

بنا به قول خوارزمي ( مفاتيح العلوم )  پادشاهان در جنگ ها به اين درفش تيمن و تبرك مي جستند و آن را از زر و گوهرهاي گران بها پوشيده بودند. از مطالب شاهنامه نيز چنين بر مي آيد كه درفش كاويان و تاج كيان از نشان هاي شاهي بود و در زمان جنگ، اختر كاويان را پيشاپيش سپاه مي بردند و در ميدان جنگ به دليرترين پهلوانان مي سپردند.

 

ابن خلدون نيز گويد كه صورت طلسمي با اعداد و علائم نجومي را بر درفش كاويان دوخته بودند. در سال 363 هجري مهشيدي، سپاه ايران در قادسيه ، نزديك حيره  با سعد وقاص جنگنده عرب رو به رو شد. جنگ 3 روز به درازا كشيد و صدماتي به سپاه ايران وارد شد. رستم فرخ زاد كه فرماندهي سپاه ايران را به عهده داشت و پاسداري از درفش كاويان را در دست داشت، در راه ميهن جان داد و درفش كاويان كه نمودار شوكت و قدرت ايران بود به دست اعراب متجاوز افتاد.

 

بنا به قول مسعودي در «مروج الذهب» در جنگ قادسيه درفش كاويان به دست عربي موسوم به «ضرار پسر خطاب» افتاد و او آن را به 30 هزار دينار فروخت، حال آن كه قيمت واقعي آن يك ميليون و دويست هزار دينار بود.

 

تبري نيز عيناً همين گزارش را از سرنوشت درفش كاويان روايت مي كند و ثعالبي اشاره مي كند كه ضرار پسر خطاب مردي از قبيله «نَخَع‌» بود و اضافه مي كند كه سعد وقاص جنگاور عرب اين درفش را به ساير خزائن و جواهر يزدگرد كه نصيب مسلمانان شده بود افزود و آن را با تاج ها و كمرهاي گوهرنشان و چيزهاي ديگر برداشته به خدمت اميرالمؤمنين عمربن الخطاب برد، عمر گفت درفش كاويان را پاره پاره نمايند و ميان مسلمانان قسمت كنند.

 

به روايت تبري همچنين شمشيرها و تاج خسرو پرويز را كه اعراب در خزانه ايران يافتند، نزد خليفه عمر فرستادند. عمر تاج را در كعبه آويخت و دستور داد قالي معروف و جواهر نشان «بهار خسرو» را كه جزء غنائم بود، قطعه قطعه كردند و ميان اصحاب تقسيم نمودند ولي  علي بن ابيطالب سهم خود را از غنايم به بيست هزار درهم فروخت. سپس يك پنجم غنايم را كه به خليفه تعلق داشت، جدا كرده و باقي را در بين شصت هزار تن از سپاهيان سعد قسمت نمود و گويند كه به هر تن دوازه هزار درهم رسيد.

 

 

 

 

كـــاوه :

 

 

درباره نام كاوه نيز بايد يادآور شويم كه اگر چه از كاوه در اوستاي موجود و متون پهلوي باقي مانده به صراحت ياد نمي شود ولي اين نبايد باعث شود كه وجود شخصيت يا تيپ تاريخي كاوه را زير سؤال ببريم.

 

كريستن سن در اين مورد عقيده دارد كه چون نام كاوه در اوستاي فعلي يا ساير كتب پهلوي موجود يافت نمي شود، پس مي توان نتيجه گرفت كه داستان او را در زمان ساساني ها با اقتباساتي از ساير داستانهاي كهن براي تفسير نام «درفش كاويان» ساخته اند و سعي كرده اند درفش كاويان را درفش منسوب به كاوه معنا كنند. كريستن سن در ادامه مي افزايد كه به نظر او معني حقيقي درفش كاويان درفش منسوب به كوي يا درفش شاهي است.

 

در مورد نظر كريستن سن بايد نخست يادآور شويم : همان گونه كه مي دانيم درگذر تاريخ بسياري از بخش هاي اوستاي بزرگ مفقود يا نابود شد و در صورت عدم نابودي چه بسا روايات مربوط به كاوه را به صورت كامل تر در اين بخش ها مي توانستيم بيابيم.

 

دوم اين كه باز سرايي روايات مربوط به كاوه در شاهنامه و اشاره به آن در متون تاريخي سده هاي نخستين پس از هجوم تازيان خود گواه بر اين است كه اين روايات دست كم در خداينامه هاي دوران اشكاني و ساساني موجود بوده است. از سوي ديگر در بيشتر متون، كاوه، آهنگري از مردم سپاهان برشمرده مي شود و تاريخ نگاران نوشته اند كه درفش كاويان را در جنگ ها مردم سپاهان در دست داشتند و اين نكته شايد حاكي از اين باشد كه در زمان ساسانيان خاستگاه كاوه را از سپاهان مي دانستند.

 

در اين جا به نظر مي رسد كه واژه كاوه با گي و گابه و گابي و گابيان كه نام هاي كهن سپاهان هستند از يك ريشه باشد. چنان كه مسعودي در «التنبيه و الاشراف» مي نويسد : مردي پارسا از عامه مردم كه از اهل اصفهان بود به نام «كابي» به پا خاست و پرچمي از پوست به علامت خويش برافراشت و مردم را به خلع ضحاك و پادشاهي فريدون خواند.

 

اگر اين ديدگاه درست باشد «گابي آهنگر» يا «كابي آهنگر» يا «كاوه آهنگر» در اصل يك لقب است نه يك اسم و از آنجا كه گابي نام قديم مركز ايالتي بود كه امروز سپاهان ناميده مي شد، مي توان گفت كه «كاوه آهنگر» در اصل «گابي آهنگر» يا به عبارت امروزي «سپاهاني آهنگر» مي باشد. چنان كه در تاريخ ايران بسياري افراد را همچون كرتيريا بزرگمهر يا اميركبير به لقب آنان مي شناسيم  و از نام اصلي برخي از آنها بي خبريم.

 

براين پايه مي توان درفش كاويان را نيز دگرش يافته «درفش گابيان» يا چنان كه در برخي متون به زبان عربي آمده «عَلَم الكابيان» دانست كه منظور از آن درفشي است كه مردم گابيان يا سپاهان امروزي برافراشتند.

 

مي دانيم كه منطقه سپاهان در تمام دوران تاريخي، از شهرهاي بزرگ و مشهور ايران به شمار مي رفت و اين شهر پيش از شروع پادشاهي مادها، حد شرقي ممالكي بود كه بابلي ها از آن اطلاع داشته اند و به احتمال قوي جز سرزمين آنزان يا آنشان بوده است.

 

پيش از آن كه مادها به قدرت برسند در مقابل دولت آشور، اتحاديه اي از قبايل مختلف تشكيل شد كه يكي از اين قبايل پارتاكنان مادي بودند كه در ناحيه اسپهان كنوني زندگي مي كردند و مركز ايالت آنان كه پارتاكِنا نام داشت و بعدها به فريدن امروزي دگرش يافت، شهر «گبي» يا «گاباي» يا «گابيان» بود كه بعدها در دوره ساساني به «گي» و سپس به «جي» تغيير نام يافت و پايه اوليه ي اسپهان يا سپاهان امروزي بوده است.

 

در دوران هخامنشي گابيان محل زندگي خاندان هاي بزرگ و سرداران سپاه ايران بود و رفته رفته در دوران اشكاني و ساساني به مركز اصلي تجمع سپاهيان ايران و محل آموزش و سازماندهي آنان تبديل شد و از این روي آن را  سپاهان نيز ناميدند.

 

مافروخي سپاهاني در «محاسن اصفهان» مي نويسد : در روايت است كه اردشير بابكان گفت : هرگز هيچ ملكي برغلبه و استيلاء هيچ ملك قدرت نداشت تا اصفهانيان مدد بنمودند و پرويز گفت : كار ملك بر ما قرار نگرفت الا به معاونت و مدد اهل اصفهان و نوشيروان لشكر و سپاه اصفهان را بر تماميت لشكر هاي جهان تفضيل داد و از ميان ايشان اهل فريدن را اختيار كرد و در روايت است كه خسرو پرويز به سببي دستور داد تا درفش كاويان را كه حمل آن ويژه ي خاندان كاوه بود از سپاهاني ها بستانند و به آذربايجاني ها دهند. اما مردي سرشناس به آل فريدني بر درگاه كسرا مانع شد و چند تن كشته شدند و سرانجام خسرو پرويز از آن كار درگذشت.

 

 

آرامگاه كاوه آهنگر :

 

 

امروز در دهي از توابع شهرستان فريدن  در استان سپاهان كه با نام «مشهد آهنگران» يا  «مشهد كاوه» خوانده مي شود، آرامگاهي وجود دارد كه به «آرامگاه كاوه آهنگر» شهرت دارد.

 

رزم آرا نيز در كتاب جغرافياي نظامي ايران اشاره مي كند : گروهي از مردمان منطقه ي فريدن كه در روستاهاي مشهد كاوه، جمالو ، اورگان و بردشاه زندگي مي كنند، خود را فرزندان كاوه آهنگر مي دانند. آرامگاهي هم در روستاي مشهد كاوه در جنوب داران (فريدن) برپاست كه مردم محل آن را آرامگاه كاوه آهنگر مي دانند.

 

در بازديد گروهي اعضاء «كانون گسترش فرهنگ ايران بزرگ» كه در آستانه ي جشن ملي مهرگان از آرامگاه كاوه آهنگر در روستاي مشهد كاوه صورت گرفت. ابتدا در جاده اسپهان به داران به سمت شهر «چادگان» تغيير مسير داديم و پس از گذر از چشم انداز زيباي « درياچه  چادگان » در مجاورت دهكده ي تفريحي و گردشگري «زاينده رود» به شهر چادگان وارد شديم و پس از گذر از چند خيابان منتهي به روستاي مشهد كاوه، بر فراز تپه اي باستاني قرار گرفتيم كه ساختمان معروف به «آرامگاه كاوه آهنگر» برآن بنا شده بود. بناي ساختمانِ آرامگاه نوساز و مربوط به دو دهه ي اخير بود و برپايه ي گزارشِ افراد محلي بر آثار به جا مانده از يك بناي قديمي تر تجديد بنا شده است. در داخل ساختمان آرامگاه ، همه جا تصاوير  امامان دوازده گانه شيعه و زيارت نامه ي آن ها و شعارهاي مذهبي و اسلامي و تصاوير شخصيت هاي حكومتي به چشم مي خورد و به نظر مي رسد كه مردم محلي همچون مردم بسياري ديگر از نقاط كشور كوشيده اند تا طي سده ها انديشه هاي نياكان خود را در زير يك پوشش مذهبي در امان دارند.

 

در خارج از ضريح و در پاي درودر ميانه ي موزائيك ها، نشانه اي قرار داشت كه به گفته ي سرايدار، قبركاوه در اين محل قرار گرفته بود و سنگ قبر قديمي تر منسوب به كاوه در زمان بازديد ما در تاقچه ي پهلويي قرار داشت و به درخواست ما براي تصوير برداري موقتاً در محل اصلي خود قرار گرفت. در روي سنگ عباراتي ظاهراً به خط فارسي يا عربي نوشته شده بود كه ناخوانا بود.

 

در داخل ضريح سه قبر ديگر نيز وجود داشت. قبر مياني كه بلندتر و بزرگتر از بقيه بود، بنا به گفته افراد محلي متعلق به پسر كاوه بود كه اگر اين نظر درست باشد اين قبر بايد متعلق به كارن (قارن) پسر كاوه باشد كه در شاهنامه ي فردوسي از او به نام «قارن كاوگان» نام برده مي شود.

 

مردم محل قبر سمت راست را متعلق به دختر كاوه مي دانستند. از نوشته هاي نه چندان قديمي روي سنگ قبر چنين برمي آمد كه اين قبر متعلق به دختر يكي از افراد سرشناس محلي بوده است و انتساب آن به دختر كاوه صحيح به نظر نمي رسيد.

 

مردم محل براساس روايات قديمي قبر سمت چپ را كه كوچك تر از بقيه و بدون هر نوشته اي است، قبر امام زاده «حيدر بن علي بن موسي الرضا» مي دانند كه يكي از پنج امامزاده اي است كه در منطقه ي فريدن قرار دارد.

از نكات جالب توجه در اين بازديد اين كه همه اهالي منطقه از پير تا جوان كاوه را مي شناختند و روايات مربوط به او را با جزئيات شنيدني مي دانستند و به درستي بازگو مي كردند و حتا مهاجران ترك زبان كه از دوران صفوي تا كنون چند نسل در اين منطقه زندگي كرده اند، آنچنان وابستگي به كاوه دارند كه مي گفتند ، كاوه هم ترك بوده است. نكته شايان توجه ديگر اين كه هنوز هم پس از گذر هزاره ها مي توان جلوه هايي از روحيه ي دلاوري و جنگجويي و سپاهي گري نياكان مردم منطقه ي فريدن را در شيوه ي زندگي مردم امروز و حتا بازي هاي محلي كودكان و نوجوانان و جوانان در هر كوي و برزن، مشاهده كرد.

 

در هر حال به نظر مي رسد كه با توجه به موقعيت مطلوب روستاي «كاوه آهنگر» يا «مشهد كاوه» در يك منطقه خوش آب و هوا و داراي جاذبه هاي گردشگري برجسته ، رويكرد هر چه بيشتر گروه هاي ايران شناسي و گردشگري به ديدار از آرامگاه كاوه آهنگر به عنوان نماد قيام ملي ايرانيان در برابر بيگانگان، علاوه بر تقويت روحيه نيروهاي ملي و ايجاد همبستگي بيشتر، موجب رونق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي منطقه خواهد شد.

 

 

 

 

 

شاهین سپنتا|| ٥:۱٢ ‎ب.ظ

جمعه ٢٢ مهر ،۱۳۸٤

۳

 

 

 

در صورت بی توجهی ایرانیان:

مافیای تروریسم میراث فرهنگی

پاسارگاد را خواهد بلعید

            

ایرانیان و جهانیان :

فاجعه ملی از بین بردن منطقه تاریخی پاسارگاد به مراحل نهایی خود نزدیک می شود و  هر یک لحظه سکوت ما اجرای این نقشه هولناک را شتاب می بخشد و دست مافیای تروریسم میراث فرهنگی را باز تر خواهد گذاشت .

فراموش نکنید ، همان هایی که تیغه های بولدوزر ها را برای مثله کردن تخت جمشید تیز می کردند ، همان هایی که  دست  غارت گران میراث فرنگی را برای چپاول گنجینه های منطقه تاریخی جیرفت باز گذاشتند ، همان هایی که به بهانه مبارزه با مفاسد اجتماعی حمام تاریخی خسرو آغا در اصفهان را شبانه نابود کردند ، همان هایی که در تریبون های عمومی تمدن و  فرهنگ ایران کهن را به سخره گرفتند و ایرانیان باستان را مردمی وحشی و بی تمدن دانستند و میراث بشری تخت جمشید را مشتی ستون شکسته نام نهادند ، همان هایی که به بهانه های واهی سعی در برانداختن جشن های ملی نوروز و چهارشنبه سوری داشته و دارند ، همان هایی که با  انگیزه  سود شخصی و برای فروش چند دهانه فروشگاه ، برج بی قواره و بد منظره جهان نما را در مجاورت میدان تاریخی نقش جهان علم کردند  ، همان هایی که دست سارقین گنجینه های ملی  و خروج آن ها را از کشور باز می گذارند ، همان هایی که به اسم (( تاملی در بنیان تاریخ ایران )) کتاب هایی را برای تحقیر تاریخ ایران چاپ نمودند  ، همان هایی که سردر کاخ تاریخی هشت بهشت را ویران کردند ، همان هایی که به بهانه توسعه اقتصادی و اجتماعی و با احداث بی مطالعه آزادراه و جاده و سد و شهرک و پایگاه اتمی و هزاران پروژه خطرناک دیگر لطمات جبران ناپذیری به محیط زیست و میراث فرهنگی وارد می کنند ، همان ها  امروز هم دست از کار نکشیده اند و تبر کین خود را برافراشته اند تا  در منطقه پاسارگاد بر پیکر تمدن کهنسال ایران فرود آورند و با تاملی حساب شده بنیان تاریخ ایران را از ریشه بزنند .

 آنان دست به کاری زده اند که حتا جنایت کار جنگی صدام حسین هم در طول 8 سال دفاع مقدس از میهن ، اجازه چنین کارهایی را به خود نمی داد . همه این ها موید این نکته است که  این  شبکه مخوف مافیای تروریسم میراث فرهنگی در کشور  فعال است و  در شرایطی که هم وطنان  را به دست و پنجه نرم کردن با هزاران مشکل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی مشغول نموده اند، نقشه های پلید خود را یک به یک به اجرا می کنند .

در این شرایط سکوت هر ایرانی در برابر این فاجعه ملی خیانتی نابخشودنی در حق ایران عزیز است و  با هیچ توجیهی پذیرفتنی نیست .شک نکنید که در صورت بی توجهی هر یک از ما این بار نیز آن ها پیروزند . پس در ستیز با این نا بخردی ها و نامردمی ها تا دیر نشده است ، سر این افعی فرهنگ خوار را از بن برکنید .   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شاهین سپنتا|| ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ



شاهین سپنتا

خانه دوست
بايگاني نوشتارهاي پيشين
يارانامه

پيوند دوستان
چالدران
هفته نامه امرداد
نگاره هایی از ایران
ادیب برومند شاعر ملی
مرکز پژوهش های کاربردی ایران شناسی
ایران پاد
گاهنامه ساینا
نام دختران و پسران ايرانی
پارسی سخن بگوییم
پالایش زبان فارسی
خبرگزاری میراث فرهنگی
دانش نامه ایرانیکا
مترجم فارسی
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
زبان فارسی در دنیای ارتباطات
کتاب خانه ملی ایران
کوروش بزرگ
تارنمای فروغ فرخزاد
ماهنامه ادبی و فرهنگی بخارا
بنیاد نیشابور
بانک اطلاعات نشريات کشور
تقويم تاريخ
پايگاه آگاهی رسانی نوروز
نام های دختران ایرانی
نام های پسران ایرانی
تاريخ ايران در اين روز
بلاگ نیوز
فریدون مشیری
زورخانه
فدراسيون ورزش زورخانه
روستای تاريخی دماب
باغ ایرانی
تارنماي پرشين وبلاگ
فهرست تارنگارهاي فارسي
الگوهاي تارنگار
رويدادهاي ايران
اخبار ICT
سرگرمي هاي رايانه اي
تالارهاي گفت و گو
هواداران پرشين بلاگ

 
   
  پرشين‌بلاگ